السيد محمد حسين الطهراني
250
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)
و سپس فرمود : أمّا بعد فانسبونى و انظروا من أنا ؟ ثمّ ارجعوا إلى أنفسكم و عاتبوها فانظروا هل يصلح لكم قتلى و إنهاك حرمتى ؟ ! أ و لست ابن بنت نبيّكم ؟ و ابن وصيّه ، و ابن عمة ، و أوّل المؤمنين المصدّق لرسول الله صلّى الله عليه و آله بما جاء به من عند ربّه ؟ ! أ و ليس حمزة سيّد الشّهداء عمّي : عمّ أبى ؟ أو ليس جعفر الطّيّار فى الجنّة بجناحين عمّى ؟ أ و لم يبلغكم ما قال رسول الله صلّى الله عليه و آله لى و لأخى : هذان سيّدا شباب أهل الجنّة ؟ ! أمّا بعد ، نسب مرا به ياد آريد ! و ببينيد : من كه مىباشم ؟ ! و سپس به خود و به نفوستان بازگشت كنيد ؛ و آن را سرزنش كنيد ، و نظر كنيد كه : آيا مصلحت شما هست كه مرا بكشيد ؟ ! و حرمت مرا پاره كنيد ؟ ! آيا من پسر دختر پيغمبر شما نيستم ؟ ! و پسر وصىّ او ، و پسر عموى او ، و أوّلين از مؤمنين كه رسول خدا را به تمام آنچه را كه از جانب خدا آورده بود ، تصديق نمود ؛ نيستم ؟ ! آيا حمزهء سيّد الشّهداء عموى من نيست ؟ ! آيا جعفر كه در بهشت ، با دو بال خود در پرواز است ، عموى من نيست ؟ ! آيا به شما نرسيده است كه : رسول خدا صلّى الله عليه و آله فرمود ، دربارهء من و برادرم كه : اين دو ، دو سيّد و سرور و سالار جوانان أهل بهشتند ؟ ! ) پس اگر گفتارم را تصديق كرديد - و اين گفتار حقّ است ، سوگند به خدا از وقتى كه دانستم كه خداوند گويندهء دروغ را مبغوض دارد ؛ سخن از روى تعمّد به دروغ نگفتهام - و اگر گفتارم را تكذيب كرديد ، اينك در ميان شما از أصحاب رسول خدا هستند كسانى كه اگر از آنها بپرسيد ، به شما بگويند . بپرسيد از : جابر بن عبد الله انصارى ، و أبو سعيد خدرىّ ، و سهل بن سعد ساعدىّ ، و زيد بن أرقم ، و أنس بن مالك ، آنها به شما خبر مىدهند كه : اين كلام را از رسول الله شنيدهاند ، دربارهء من و برادرم ! آيا در اين مطالب ، حاجز و رادعى براى شما از ريختن خون من پيدا